|
دیشب علی با کیک و میوه و شیرینی اومد خونه. شب خوبی بود.. با چندتا تلفن کاملا غیر منتظره از بعضی فامیلها - مثل دختر داییه مامانم که از رشت تماس گرفت و تولدم رو تبریک گفت!!!!- و همینطور تلفنهای قابل انتظاری مثل تماس زینبی گل... اس ام اس زود هنگام فرزاد که برام باور کردنی نبود تولدم رو به خاطر داشته باشه.. و اس ام اس عجیب یکی دیگه از فامیلهای خودم که تبریکش رو با چهارتا متلک فرستاده بود!! انگار مجبورند..!! و امروز صبح که با دیدن شعر زیبای دوستی بدون نام کاملا غافلگیر شدم!! شعر روحتما در کامنتدونی این وبلاگ هم می ذارم تا شاید خودشون رو معرفی کنند.... یکی از بهترین تولدهام بود..خدا رو شکر می کنم! + نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 10:1 توسط ترنجبين |
|
| ||||||